صفحۀ اصلی
 
جشنواره‌ها
 
نمایشگاه آثار تصویری
 
نمایشگاه آثار ادبی
 
پرسش‌های متداول
 
ارتباط با طوبی
 
درباره طوبی
 

 

رسوا اثر: سارا سجادی


خون است دل از دوری محبوب خدایا
مجنون شدم و سرد و دل آشوب خدایا
جام شکرین غزل از قافیه خالیست
خالیست زبان از غزلی خوب خدایا
انگار هوای دل بیمار گرفته
نای نفس قاصدک و سار گرفته
آن آبی پر وسعت چشمان من ابریست
خورشید مرا ابر دل آزار گرفته
دل بسته ام و در هوس عشق تو مستم
زخمی ولی از خار و خس عشق تو مستم
در بند جدایی اگر اینگونه اسیرم
اما تو بدان در قفس عشق تو مستم
عمریست ز داغ نگهت دل شده بیمار
در فکر سلامت شده این سینه گرفتار
دگر دل غم دیده ی عاشق شده رسوا
حرفیست از او هر طرف کوچه و بازار

نظر شما(0)

 

انتظار اثر: سارا سجادی



باز هم غرش باد و طوفان
باز هم گریه و اشک و باران
گریه ی مادر و کودک از غم
می کند عشق را تیرباران
شاپرک خسته جان می سپارد
یاس دیگر توانی ندارد
از چه رو باغبان باز باید
برتن خاک غم گل بکارد؟
آسمان و زمین نیز در جنگ
هر طرف ناله و تیر نیرنگ
کی در آواره ی جنگ و تذویر
می شود آسمان زار و دلتنگ؟
آری آن شب که خورشید باشد
خاک خالی ز تردید باشد
در دل مردم خسته از غم
انتظار شب عید باشد
انتظاری به رنگ شقایق
مرد موعود آن مرد لایق
مردی از آسمان ها و از نور
چون پدر پاک و با خلق صادق
دل در اندیشه ی جنگ آخر
قصه ی صلح را کرده باور
قصه ای را که از روز آغاز
بارها گفت با گریه مادر
قصه ای خالی از ننگ و تذویر
خالی از جنگ از نیزه از تیر
روزگاری که شب در حضورش
نیست خاموش، تاریک و دلگیر
باغ سرشار از عطر شب بو
آسمان ساده و بی هیاهو
مادر امشب به شوق حضورش
می کند کوچه را آب و جارو

نظر شما(0)

 

×× علی ×× اثر: فتاح بحرانی

تیر ماه 1382 داراب

فضای خانه ی عدل تو می برد هوشم
بیا علی که ز عدل تو من فراموشم
به جرم پاکی بکری که از تو بردم ارث
ردای در به دری حاکم است بر دوشم
هزار سال گذشت و نیامدی ای گل
خدا نکرده مگر کرده ای فراموشم
نمانده آب تحمل به دیگ هستی من
به آتشی که به جانم فتاده می جوشم
به پای بی گنهم بندها به پا دیدم
بیا و دست بکش به روی زخم پاپوشم
به هوش بودم و هشیار تا سحر گه من
کنار چشمه ی یاد تو سخت مدهوشم
برای گفتن درد هزار همچو منی
هزار نکته به جولان نهاده خاموشم
به چاه خشک یتیمان سری زدم دیشب
صدای ناله ی زارت شده هم آغوشم

نظر شما(0)

 

مانده هنوز اثر: مونا امانی پور

بسم الله الرحمن الرحیم


مانده هنوز

پایی در گِل

درونی خشک وبرهوت

قلبی سنگی

وروحی خسته



مانده هنوز

پایی در گِل

ذهنی پر از خالی

چشمانی دوخته به انتها

و دستی خشکیده رو به فلک


مانده هنوز

پایی درگِل

غباری نشسته بر چهره زمان

ومن که

پژواک صدایم در انعکاس آسمان می شکند:

هَلْ

مِنْ ناصر ٍ

ینصُرنی



مانده هنوز

پایی در گِل

دستانی آسمانی

ونگاه من…

تبسمی شیرین…

وصدای من،

که این بار در درونم می شکند.


ت

ک

ه

ت ک ه شدم



با زمزمه ای که سدِّ چشمانم را ویران کرد،

آسمان را شکافت،

زمین را لرزاند

وذهن مرا پر کرد

تنها با یک کلمه،

... مهدی ...


مانده هنوز

پایی…


نظر شما(0)

 

انتظار اثر: سجاد رستمعلی

انتظار
این همان واْژه ی سختی است که دل
طاقت دیدن آن
تاب فهمیدن آن
به خودش هیچ ندید
و همان واژه سبزیست که درک
معنی واقع آن را نشنید .
انتظار
شاید این
افضل اعمال عباد
شده از روی وفا
چون که عاشق شدن و تاب فراق
کار هر کس نبود
ره عشق
از بر پیمودن
بهر هر خس نبود .
انتظار
شده معنا به همان کوچه ی تنگ
به همان طاقت و صبر
نپذیرفتن ننگ
شده معنی به بر و سینه ی یاس
به دو دست عباس
به همان عشق حسین و زینب
به همان ناله ی یا رب یا رب
به سر بی بدن پاک حسین
به نوای الله
به مریدان ره پیر خمین
به همانان که برفتند به صد شور و به شین .
انتظار
معنی واقعیش
خوب بودن , خوبیست
معنی واقعیش یا مهدیست .

نظر شما(0)

 

«   ... 31  32  33  34  35  36  37  38  39  40  ...  »

 
 



Home | Site map | Contact us | About us
Copyright 2002-2005 TOOBAA cultural group (None Government Organization) . All rights reserved.
 

281