|
من منتظر آمدن توام
تويي كه سالها پيش آمدهاي
توي كه نگاه خستهات
طلوع خورشيد است
و زبان خاموشت
چشمهاي جوشان است
راويان گويند
سالها پيش مولودي عظيم
در ميان دستهاي از زيباترين و پرفروغترين فرشتهها
از مادري غريب و همچون لالة ياس متولد شد
كه گويند زمين
برپاي او سجده خواهد كرد
و ماه وخورشيد و ستارگان
از او منشاء ميگيرند
اوست كه خواهد آمد
و زمين را پر از عطر گل نرگس ميكند
و انتقام صورت نيلي شده از سيلي را
از پيشوايان ظلم و سياهي خواهد گرفت
و روشنايي را به زمين
هديه خواهد داد
يا مهدي فاطمه
بيا
وسينههاي غبار گرفتهمان را
نوراني كن
.......................................................................................................
ميدانم كه يك روز
خواهي آمد
تا دستهاي بسته مرا بگشايي
وگامهاي خستهام را توان بخشي
تو خواهي آمد
تا مرا به آخرين دريچه عشق ببري
تو خواهي آمد
و طبيب خواهي بود
براي دلهاي شكسته و سوخته
دارويي براي درمان دلهاي غبار گرفته و خاكي
تو خواهي آمد تا بذر فضليت را در ميان سينه هاي آسماني بگستراني
و من در انتظارت اي تنها ترانة معلوم گامهاي غيرتم را استوارتر از هميشه
برخواهم داشت
و با پاهاي برهنه به استقبالت خواهم شتافت
تا تاولهاي قلب رنجور مرا را باور كني.
................................................................................................................
به از تو
از كدام دريچه
آسمان را به تماشا بنشينم
و با كدام واژه عشق را معنا كنم
بي تو
همة فصلها خاكستري و
همه ستاره ها خاموشند
كيفر شكستن دل من
چند جاده غربت
و چند آسمان تنهايي ست
باور كن
من هنوز هم
به قداست چشمهايت ايمان دارم
نظر شما(0) |