|
با حضورت خانة دل را خدايي ميكني
اشكها را با سكوتم آشنايي ميكني
گر بيارايي به نور خود سراي ديده را
بر غلام آستانت پادشاهي ميكني
روز و شب چشم انتظارم تا بيايي اي دريغ
قرنها بگذشت اما سال و ماهي ميكني
مجلسي با ياد تو از گل چراغان كردهايم
التفاتي تا بگويم باوفايي ميكني
گر امير عشق را روز جزا شافع شوي
تكيه بر عهد گداي بينوايي ميكني
با حضورت اشك غم از چهرة دل پاك كن
اي كه در كار جهان مشكلگشايي ميكني
نظر شما(0) |