صفحۀ اصلی
 
جشنواره‌ها
 
نمایشگاه آثار تصویری
 
نمایشگاه آثار ادبی
 
پرسش‌های متداول
 
ارتباط با طوبی
 
درباره طوبی
 

 

خورشيد ولايت اثر: امیر هیودی

اي سرّ نهان پرده ز رخساره تو بردار

زيبا صفتان در هوس روي تو بر دار

ما را نبود لايق خاك در كويت

اي خاك درت جان و شفاي دل بيمار

گلها همه از شوق سر سجده نهادند

خورشيد ولايت كه دميده ست به گلزار

اي مرغ سخن ساز الهي سخني گو

كز هيبت تو هر دو جهان گشت چمنزار

در دايرة وصل تماشايي عشاق

خوبان همه در خط و تويي نقطة پرگار

بر حال امير اي همه خوبي كرمي كن

زيرا كه تويي خسرو خوبان گرفتار

نظر شما(0)

 

با حضورت خانة دل را خدايي مي‌كني اثر: امیر هیودی

با حضورت خانة دل را خدايي مي‌كني

اشكها را با سكوتم آشنايي مي‌كني

گر بيارايي به نور خود سراي ديده را

بر غلام آستانت پادشاهي مي‌كني

روز و شب چشم انتظارم تا بيايي اي دريغ

قرن‌ها بگذشت اما سال و ماهي مي‌كني

مجلسي با ياد تو از گل چراغان كرده‌ايم

التفاتي تا بگويم باوفايي مي‌كني

گر امير عشق را روز جزا شافع شوي

تكيه بر عهد گداي بينوايي مي‌كني

با حضورت اشك غم از چهرة دل پاك كن

اي كه در كار جهان مشكل‌گشايي مي‌كني

نظر شما(0)

 

خوشا آنکس که چون تو سروري داشت اثر: امیر هیودی

خوشا آنکس که چون تو سروري داشت

کنارش نازنینی دلبری داشت

نظر بر مرغ احساسم که کردی

برای پر زدن بال و پری داشت

به مهمانی چشمانت که می رفت

سرا پا شور و حال دیگری داشت

دری از خنده بر من می گشودی

کنونم حال و روز بهتری داشت

نصیبی نیست آنکس را ز شادی

که با دنیای اهل دل سری داشت

یقین دارم طنین گفته هایت

به هر شعری که خواندم برتری داشت

امیر خسته از دیدار هر کس

به استقبال تو چشم تری داشت

نظر شما(0)

 

مغموم‌ترين بلبل پربسته منم اثر: امیر هیودی

مغموم‌ترين بلبل پربسته منم

مظلوم‌ترين عاشق دلخسته منم

سرگرم به دنياي دل غمزده‌ام

بر باد فنا رفته و بگسسته منم

از شوق تماشاي تو اي تازه بهار

سيماي خزان ديده و بشكسته منم

اي آنكه ز من نام و نشان مي‌طلبي

بي نام و نام نشان‌ترين ز خود رفته منم

عمريست كه در حسرت ديدار رخت

مشتاق‌تر از جمعة هر هفته منم

هر چند امير دل طوفان‌زده‌ام

فريادترين اشك زبان بسته منم

نظر شما(0)

 

خوشا آنکس که چون تو سروري داشت اثر: امیر هیودی

خوشا آنکس که چون تو سروري داشت

کنارش نازنینی دلبری داشت

نظر بر مرغ احساسم که کردی

برای پر زدن بال و پری داشت

به مهمانی چشمانت که می رفت

سرا پا شور و حال دیگری داشت

دری از خنده بر من می گشودی

کنونم حال و روز بهتری داشت

نصیبی نیست آنکس را ز شادی

که با دنیای اهل دل سری داشت

یقین دارم طنین گفته هایت

به هر شعری که خواندم برتری داشت

امیر خسته از دیدار هر کس

به استقبال تو چشم تری داشت

نظر شما(0)

 

«   ... 31  32  33  34  35  36  37  38  39  40  ...  »

 
 



Home | Site map | Contact us | About us
Copyright 2002-2005 TOOBAA cultural group (None Government Organization) . All rights reserved.
 

234