|
با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست عشق تو در سرشت من با دل و جان آشناست
سلام که با احساسی که از درونم سرچشمه میگیره یه حال و هوای دیگه داره. امشب شب تولده اگه گفتین تولد کی ؟ تولد مهدی بله مهدی موعود. امشب واقعا حال خاصی دارم. از عمق وجودم حس می کنم اون هست و حتما یه روزی میاد.راستی اگه فردا بیاد چه کار می کنم چی بهش میگم اصلا روم میشه تو صورتش نگاه کنم روم میشه سرم رو بالا بگیرم و بگم این منم. نه به خدا روم نمیشه منو این همه گناه این همه نافرمانی های کوچیک و بزرگ که همشون در پیشگاه خداوند بزرگ اند چطور بتونم؟خدایا ببخشم دیگه طاقت ندارم بار این همه گناه رو به دوش بکشم خدایا ببخشم تا پاک بشوم.خدایا این بنده گناه کارت رو ببخش و هدایتش کن.
امشب همه جا نورانیه همه ی شهر چراغونیه اگه تو خیال منه که همه دنیا چراغونیه.تو این دل کوچیک منم یه مهمونیه یه مهمونی که صاحبش خیلی عزیزه یادش که اونجا هست اما خودش کجاست فقط خدا میدونه.
یا مهدی ادرکنی
ادرکنی ادرکنی ادرکنی.قبلا یکی دو بار به مسجد جمکران رفته ام. اما اون جا هیچ احساسی نداشتم حتی گاهی مردمی رو که برای آقا نامه مینوشتن سرزنش میکردم و این کار به نظرم بی معنی و پوچ می آمد.اون رو خرافه میدونستم و باعث عقب موندگی(نامه نوشتن و انداختن اون توی چاه).اما حالا ،حالا که شاید هفته ی دیگه همراه دانشکده برم جمکران دیگر همین اعتقادی ندارم.تو وجودم نامه نوشتن برای امام رو یه فرصت میدونم که که میشه ازش استفاده کرد یا نکرد میشه معتقد شد و به پاش نشست یا میشه دیگران رو مسخره کرد.میشه تموم درددل ها رو توی دل انبار کرد و به هیچکس نگفت ، یا روی یه کاغذ نوشت و به یه امید اون کاغذ و روونه کرد بعدش هم منتظر نشست منتظر اون کسی که حتما یه روزی میاد...
آقا برای دیدنتون هر روز یه نظر تازه می کنم.نذر می کنم تموم گلدون ها رو گل بکارم یا اون روز که می آین همه ی گلستون ها رو زیر پاهاتون بگذارم.
آقا دوستون دارم
نظر شما(0) |